شعر

 

 

در رختخواب ها به خواب می رویم

در خیابان ها به راه می افتیم

در کافه ها پرسه می زنیم

و در خانه ها افسرده می شویم

سرگذشتمان این چنین بوده است

روبه روی هم رو به نابودی

تولدم را این بار بعد از تو

خودم جشن می گیرم

خودم شمع ها روشن می کنم

و خودم به مهمانی خودم می روم

جای تو روی همین صندلی خالیست

خیره می مانم بر درختانی که لابه لای آدم ها راه می روند

حرف می زنند و ناگهان سیگاری در می آورند

آتش می زنند رو به آشنایی...

امان از این سفره ی دل

از بهار امسال فقط همین دو ماهی قرمز مانده اند

دور از تو بلاهای آسمانی

دور از آنها هر آنچه گفته و شنیده  می شود

هر آنچه خوانده شده است

آن دو ماهی قرمزمال تو

برایم اگر می توانی

زنده ماندنشان را تضمین کن

از تو عشق نمی خواهم.

 

میخوش ولی زاده شنبه ۱۳ اردیبهشت ۱۳٩۳ نظر ()